|
قانونگذارى و راهكارهاى نظارت بر آن در تجربه ايران و فرانسه |
|
نویسنده : دکتر سید عباس پورهاشمی «قانون اساسى» هر كشور، عالىترين متن حقوقى است كه در حوزه حاكميت و قلمرو ارضى آن كشور به رسميتشناخته مىشود و چارچوبها و مكانيسمهاى خاصى را براى تعيين حدود، تعريف حقوق و تكاليف مشخص مىكند . حقوق اساسى و حقوق سياسى هر مردمى در متن قانون اساسى آمده است و وظائف و تكاليف آنان در برابر هيات حاكمه ترسيم شده است . گرچه بسيارى از حقوقدانان معتقدند كه «دولت» ايجاد كننده حقوق است، ولى به درستى نمىتوان نقش عوامل مؤثر ديگر چون مذهب و فرهنگ و ارزشهاى اجتماعى را در تعيين و ترسيم حقوق اساسى ناديده گرفت . قدرت سياسى نيز به جاى خود، معلول عوامل چندگانه است . بنابراين ترسيم حقوق اساسى يك كشور، معلول عوامل گوناگون سياسى، فرهنگى و اقتصادى است . سابقه تاريخى و شرايط تاريخى را كه در آن حقوقدانان و قانونگذاران و بالاخره مردم در تعيين نظام حقوقى خود، نقش ايفا مىكنند، نيز نبايستى از ياد برد . در درون يك چنين سوابق و ويژگىهايى است كه «قانون اساسى» به عنوان سمبل وحدت و اتحاد اجتماعى و سياسى و به عنوان «منشور ملى» شكل مىگيرد و متولد مىشود. ادامه مطلب .....
|